برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
وَ عَـسَـىٰ أَنْ تَـکْــرَهُـوا شَــیْـئًـا وَ هُـوَ خَیْــرٌ لَـکُمْ
وَ عَـسَـىٰ أَنْ تُـحِـبُّـوا شَــیْـئًـا وَ هُـوَ شَــرٌّ لَـکُمْ
وَ اللَّهُ یَـعْلَـمُ وَ أَنْـتُـمْ لَا تَـعْلَـمُـونَ.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
بیان: تنها دارنده نشان عالی سرآمد در کشور
بیان: برترین شرکت نرمافزاری ایران به انتخاب سومین دوسالانه جوایز فناوری
بیان: برگزار کننده مسابقه بین المللی با حضور برنامهنویسان برتر ۱۰۳ کشور جهان
بیان: برگزیده جشنواره ملی ارتباطات در محور خدمات نوین
بیان: برترین ارائه دهنده سرویس وبلاگ کشور به انتخاب جشنواره ملی رسانههای دیجیتال دارنده نشان
بلورین از جشنواره رسانههای دیجیتال
آموزش س
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
برچسب: بسم الله الرحمن الرحيم,بسم الله,بسم الله الرحمن الرحیم,بسم الله ماشاء الله,بسم الله ارقيك,بسم الله مجریها و مرسیها,بسم الله الرحمان الرحیم,بسم الله اللذي لا يضر,بسم الله الرحمن الرحيم مزخرفة,بسم الله النور,
نویسنده: متین رحمانی
برچسب: روایات جالب از امامان,روایت جالب از امامان,روایت جالب از امام رضا,روایات جالب از امام علی,روایات جالب از ائمه,روایات جالب از امام صادق,روایات جالب از امام حسین,روایات جالب از حضرت علی,روایت های جالب از امامان,
نویسنده: متین رحمانی
یکی از اصحاب امام جعفر صادق (علیه السلام) حکایت میکرد:
روزی در مِنی و عرفات در حضور آن حضرت مشغول خوردن انگور بودیم که فقیری آمد و تقاضای کمک کرد. حضرت یک خوشه انگور به آن فقیر داد. فقیر گفت: انگور نمی خواهم، چنانچه درهم و دیناری دارید، کمک کنید. امام فرمود:
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
عبدالرحمن بن حجاج میگوید: در حال طواف بودم و سفیان ثوری نیز نزد من بود. از امام صادق (علیه السلام) سؤال کردم: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هرگاه به حجرالأسود میرسیدند چه می کردند؟
امام فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در هر طواف واجب و مستحب، حجرالأسود را لمس مینمود.
عبدالرحمان میافزاید: امام مشغول طواف بودند و من با کمی فاصله
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
در دوران کودکی علاقهی بسیاری به نماز خواندن داشتم؛ خیلی وقتها در نمازهای شبانه با پدرم بر میخواستم و او را همراهی میکردم.
شبی به مهمانی رفته بودیم. پدرم نیمههای شب برای نماز برخواست و من هم مشتاقانه برخواستم. پس از وضو گرفتن نماز خواندن را شروع کردم. همهی مهمانان که از دوستان و آشنایان بودند،
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی
هَلْ یَـسْــتَـوِی الَّذِیـنَ یَـعْـلَمُـونَ وَ الَّذِیـنَ لَا یَـعْـلَمُـونَ.
ادامه مطلب
برچسب:
نویسنده: متین رحمانی